الشيخ أبو الفتوح الرازي

2

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و اگر ما بنويسيم بر ايشان كه بكشيد خود را يا بيرون شوى ( 1 ) از سراهاى خود ( 2 ) ، نكنند مگر اندكى از ايشان ، و اگر ايشان بكنند آنچه پند مىدهند ايشان را به آن ، باشد بهتر ( 3 ) ايشان را و سخت [ تر ] ( 4 ) بر جاى بودنى . پس ما بدهيم ايشان را از نزد ما مزدى بزرگ . و راه نماييم ( 5 ) ايشان را راه راست . هر كه ( 6 ) فرمان برد خداى را و پيغامبر را ، ايشان با آنان باشند كه انعام كرد ( 7 ) برايشان خداى ( 8 ) از پيغامبران و راست گويان و شهيدان ( 9 ) و نيكان و نكو باشند ايشان همراه ( 10 ) . آن فضل است از خداى و بس است خداى دانا . قوله : * ( فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ ) * « كيف » سؤال عن ( 11 ) حال باشد و معنى او استفهام بود ، و اين جا تقريع و تعجيب است . و در موضع او دو قول گفته‌اند ( 12 ) : يكى رفع به خبر ابتدا ، أى فكيف [ 322 - پ ] صنيعهم اذا اصابتهم مصيبة . * ( بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ ) * ، و التقدير : الإساءة صنيعهم بالجرأة فى كذبهم ام الاحسان بالتوبة . و « كيف » چون در جاى خبر ابتدا باشد لا بد مقدّم بود بر ابتدا ، براى آن كه

--> ( 1 ) . اساس : شدى ، با توجّه به وز تصحيح شد ، تب : شويد ، آج ، لب : بيرون آيند . ( 2 ) . تب : سرايهاتان . ( 3 ) . اساس ، مت است ، با توجه به وز و تب زايد مىنمايد . ( 4 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و تب افزوده شد . ( 5 ) . آج ، لب : راه نموديمى . ( 6 ) . تب ، آج ، لب : و هر كه . ( 7 ) . آج ، لب : نيكويى كرد . ( 8 ) . وز ، تب ، آج ، لب : خداى برايشان . ( 9 ) . آج ، لب : كشته شدگان در راه خداى . ( 10 ) . آج ، لب : اينان رفيقان در راه دين . ( 11 ) . تب : از . ( 12 ) . مت ، آج ، لب : گفتند .